تبليغاتX
head> عاشق کربلا

السلام علیک یا محمد بن علی الجواد

شهادت نهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت را به شما تسلیت عرض می نماییم .

یا امام جواد

این هم یه عکس قدیمی از حرم حضرت جواد الائمه و آقا موسی بن جعفر علیهما السلام .

زاده زهرا میان حجره افغان می کند

درد دل با کردگار حی سبحان می کند

گاه می پیچد ز درد و گاه می نالد ز غم

گاهی اظهار عطش با قلب سوزان می کند

بسکه جانسوز است آه و ناله ی آن شاه دین

شعله بر جان می زند دل را پریشان می کند

تا سه روز آن پیکر قرآن ناطق را عدو

همچو گنجی پر بها در خانه پنهان می کند

 خدا را به حق آقا جواد الائمه علیه السلام و به سوز جگر آن امام مظلوم قسم می دهیم فرج آقایمان امام زمان را نزدیک بفرماید .

انشالا همتون را به زودی زود تو صحن و سرای با صفای آقا امام جواد و حضرت موسی بن جعفر در کاظمین ببینم . به امید اون روز یا علی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/29ساعت 10:22  توسط عاشق کربلا  | 
يه استادی داشتم خدا رحمتش کنه  اين قضيه را از قول او ميگم
تو بازار برده فروشا ديدن يه غلامی رو  آوردن بفروشنش اين غلام زير لب زمزمه ای داشت رفتن جلو ديدن اين غلام داره می گه آقای من! ارباب من! درسته من غلام خوبی برای تو نبودم،  اما تو خوب مولايی برای من بودی اقای من اگه تو مرا بفروشی هزاران غلام بهتر از من گيرت مياد اما ارباب من اگه تو من رو بفروشی ديکه کجا اربابی به خوبی تو  پيدا کنم ؟‌
گر چه سيه رو شدم غلام تو هستم
خواجه مگر غلام سياه ندارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت 19:10  توسط عاشق کربلا  | 
آقا عجب خدای خوبی داریم نمی دونم تا حالا چقدر بهش فکر کردین و هر کدوم از شما تا چه حد لطف او را توی زندگیتون حس کردین. نمی خواد خودتون رو ازش دور بدونین اون از رگ گردن به همه ی ما نزدیکتره فقط امشب می خوام یه حدیث از فرمایشات خود خداوند متعال را براتون بگم که بدونین چقدر دوستتون  داره . خلاصه ی حدیث را باشرح مختصرش براتون می گم متن عربیش با آدرسش باشه برای بعد : مضمون حدیث اینه که اگه یه عربی شترش را توی یه بیابون گم کنه چقدر ناراحت می شه چون توی اون بیابون ممکنه که شتر به هر طرفی دلش خواسته رفته باشه و صاحبش از یه طرف دیگه دنبالش بگرده و تازه از شترش دور تر هم می شه ! حالا تصور کنین شترش رو توی او بیابون پیدا کنه (این رو هم داشته باشین که شتر همه ی دارو ندار یه عربه  هم اینکه انیس و مونسش توی مسافرتهاس ، هم اینکه به وسیله ی او رزق و روزیش رو در میاره و هم اینکه از شیرش استفاده مکنه و  ..... ) حالا تصور کنین بهش بگن شترت پیدا شده چقدر خوشحال میشه ( به زبون امروزی به یه نفر بگن ماشین چند میلیونیت که دزدیدن پیدا شده بعضی وقتها ادم از خوشحالی دق میکنه )  خدا می فرماد اگه یکی از بنده های من  (  اگه جوون باشه که دیگه چه بهتر) توبه کنه و بیاد در خونه ی من رو بزنه و بگه خدا من از اون عربه که شترش رو پیدا کرده بیشتر خوشحال می شم !

انصافن خدای خوبی داریم ها ! نه ؟ ! و امروز امام زمان عجل الله فرجه هم که آیینه تمام نمای همین خدا هست همینطور دوستتون داره  بیایین باهاش طرح رفاقت بریزیم و ببینیم اگه یه قدم بریم جلو اون نه ده قدم و صد قدم بلکه هزارها قدم به طرفمون می یاد جلو  

راستی می دونم شما اینجا حرفای خوبی دارین و بهتر از من هم بلدین پس کمکم کنینن و توی نظرات مطلب را ادامه بدین  یا علی

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/18ساعت 19:11  توسط عاشق کربلا  | 

یه حدیثی از امام صادق علیه السلام تو بحار الانوار علامه مجلسی دیدم که امام صادق علیه السلام به فضیل فرمودن : ای فضیل آیا دور هم می نشینید و فضائل ما را برای هم بگویید ؟ گفتم بله . فرمود : والله تلک المجالس انی احبها به خدا قسم من فقط اینگونه مجالس را دوست می دارم.

من با اجازه ی همه ی شما خوانندگان عزیز وبلاگ عاشق کربلا از این حدیث این برداشت را کردم که اگه ما می خواهیم که وبلاگهامون مورد علاقه ی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار بگیره باید سعی کنیم از مطالب بیهوده بپرهیزیم و سعی کنیم بیشتر از احادیث اهل بیت و فضائل اونها استفاده کنیم تا انشاء الله مورد نظر آقا امام زمان علیه السلام قرار بگیره نظر شما چیه؟ نظر بدین فقط نخونین برین! چون بنا نیست اینجا فقط من حرف بزنم شماها هم یه چیزی بگین دیگه!  از همه عزیزانی هم که به ما لطف دارن بسیار بسیار ممنون و متشکرم مخصوصا یار ما و آقا سید و آقا سید محمد و دیگر عزیزانی که با نظرات سازنده و ارزنده ی آنان و قدوم نورانی همه ی شما عزیزان پشت ما به نوشتن مطالب این وبلاگ روز به روز گرم تر می شه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 23:42  توسط عاشق کربلا  | 
اعمش میگه: کنیز سیاه نابینایی را تو مدینه  دیدم که به مردم آب می داد و می گفت : بیایید آب بخورید به عشق علی بن ابی طالب علیه السلام. چند وقت بعد اون رو توی مکه دیدم در حالیکه چشمهاش بینا شده بود و باز به مردم آب می داد ولی این بار می گفت : بیایید آب بخورید به عشق اون کسی که خدا چشمهای من رو به برکت او برگردوند . رفتم جلو بهش گفتم : مگه تو همون نیستی که تو مدینه آب به مردم می دادی و کور بودی؟ گفت: چرا . گفتم: پس چی شد بینا شدی؟! گفت: همینطور که مشغول آب دادن به مردم بودم یه مردی اومد و به من گفت: تو خودت رو کنیز علی بن ابی طالب می دونی ؟ گفتم: بله . دستهاش رو به دعا بلند کرد و گفت: خدایا اگه راست میگه چشمهاش رو بهش برگردون . یه وقت دیدم چشمهام بینا  شد . بهش گفت: آقا تو کی هستی ؟ گفت: من خضر هستم و افتخار میکنم که یکی از شیعه های علی بن ابیطالب علیه السلام هستم!

بحار الانوار علامه ی مجلسی جلد ۴۲ صفحه ی ۹

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/03ساعت 15:43  توسط عاشق کربلا  | 

حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام قم

راستی دیشب نرسیدم آپ کنم این قصه را گذاشته بودم برای ولادت حضرت معصومه علیها السلام براتون بگذارم

سید علی رضوی یکی از خدام کشیک حرم حضرت معصومه علیها السلام می گه:

( اون زمونها که هنوز برق توی شهر قم نیومده بود و تازه موتور برق بزرگی برای حرم آورده بودن و چراغهای حرم را با برق موتور برق روشن می کردن ، اول شب چراغهای حرم و گلدسته ها را روشن می کردن و آخر شب هم خاموش می کردن تا نزدیکهای اذان صبح دو مرتبه روشن می کردن و بعد هم نزدیک طلوع آفتاب خاموش می کردن . دریکی از شبهای سرد و برفی زمستان که کشیک حرم نوبت من بود اواخر شب مثل هر شب چراغهای گلدسته ها و حرم را خاموش کردم و خوابیدم اما هنوز پلک چشمهام درست روی هم نرفته بود که یه خانومی را در خواب دیدم که فرمود: بلند شو چراغهای گلدسته های حرم را روشن کن! بیدار شدم اما جدی نگرفتم و خوابیدم. دو مرتبه همان خانم را در خوابد دیدم که فرمود بلند شو چراغهای گلدسته ها را روشن کن. باز بیدار شدم ولی جدی نگرفتم و با خودم گفتم: اگر از من فردا بپرسن چرا دیشب بیخودی موتور برق را روشن کردی من که نمی تونم بگم خواب دیدم چون کسی از من قبول نمی کنه . باز خوابیدم در مرتبه سوم همان خانم با نارحتی فرمود: مگر نگفتم بلند شو چراغهای گلدسته ها را روشن کن ؟! این دفعه دیگه یقین کردم که سری در کار هست و این خود حضرت معصومه علیها السلام بودن که به خواب من اومدن . بلند شدم موتور برق را روشن کردم و چراغهای گلدسته ها را هم روشن کردم و خوابیدم اما نمی دونستم سر کار چیه ؟

صبح که شد بلند شدم ... چراغهای حرم را روشن کردم و دربهای حرم را هم باز کردم و مشغول تهجدو نماز شب شدم ولی همش تو این فکر بود که این خواب دیشب چی بود؟ روز بعد وقتی که ایستاده بودم دم درب حرم و زوار وارد حرم می شدن همین طور که ایستاده بودم یه وقت سه تا از زائرین که داشتن وارد حرم می شدن توجه من رو به خودشون جلب کردن داشتن با هم حرف می زدن و وارد حرم می شدن . یه وقت دیدم یکی از اونها گفت: عجب دیشب حضرت معصومه علیها السلام به فریادمون رسیدها ! اگه دیشب چراغهای گلدسته های حرم روشن نشده بود ما راه قم را پیدا نمی کردیم (چون برف همه جاده ها را پوشونده بود ) و توی اون سرما یا خوراک گرگ بیابون شده بودیم یا اینکه توی برف و یخبندون تلف شده بودیم . اینجا بود که فهمیدم خواب دیشب یه کرامتی بوده از حضرت معصومه علیها السلام .

منبع : کریمه اهل بیت نوشته استاد علی اکبر مهدی پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/02ساعت 4:41  توسط عاشق کربلا  | 





Powered by WebGozar