تبليغاتX
head> عاشق کربلا - به عشق علی بن ابی طالب!
اعمش میگه: کنیز سیاه نابینایی را تو مدینه  دیدم که به مردم آب می داد و می گفت : بیایید آب بخورید به عشق علی بن ابی طالب علیه السلام. چند وقت بعد اون رو توی مکه دیدم در حالیکه چشمهاش بینا شده بود و باز به مردم آب می داد ولی این بار می گفت : بیایید آب بخورید به عشق اون کسی که خدا چشمهای من رو به برکت او برگردوند . رفتم جلو بهش گفتم : مگه تو همون نیستی که تو مدینه آب به مردم می دادی و کور بودی؟ گفت: چرا . گفتم: پس چی شد بینا شدی؟! گفت: همینطور که مشغول آب دادن به مردم بودم یه مردی اومد و به من گفت: تو خودت رو کنیز علی بن ابی طالب می دونی ؟ گفتم: بله . دستهاش رو به دعا بلند کرد و گفت: خدایا اگه راست میگه چشمهاش رو بهش برگردون . یه وقت دیدم چشمهام بینا  شد . بهش گفت: آقا تو کی هستی ؟ گفت: من خضر هستم و افتخار میکنم که یکی از شیعه های علی بن ابیطالب علیه السلام هستم!

بحار الانوار علامه ی مجلسی جلد ۴۲ صفحه ی ۹

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/03ساعت 15:43  توسط عاشق کربلا  | 





Powered by WebGozar