تبليغاتX
head> عاشق کربلا - ارباب من!
يه استادی داشتم خدا رحمتش کنه  اين قضيه را از قول او ميگم
تو بازار برده فروشا ديدن يه غلامی رو  آوردن بفروشنش اين غلام زير لب زمزمه ای داشت رفتن جلو ديدن اين غلام داره می گه آقای من! ارباب من! درسته من غلام خوبی برای تو نبودم،  اما تو خوب مولايی برای من بودی اقای من اگه تو مرا بفروشی هزاران غلام بهتر از من گيرت مياد اما ارباب من اگه تو من رو بفروشی ديکه کجا اربابی به خوبی تو  پيدا کنم ؟‌
گر چه سيه رو شدم غلام تو هستم
خواجه مگر غلام سياه ندارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت 19:10  توسط عاشق کربلا  | 





Powered by WebGozar